واقعیت کسبوکار
کسبوکار واقعاً چه ارزشی دارد؟
از داده، فرایند، فروش، محصول و رفتار مشتری شروع میشود؛ همان چیزهایی که هر روز در مجموعه اتفاق میافتد.
- داده و رفتار واقعی مشتری
- فرایندها و فروش
- محصول و اتفاقهای روزمره
- ارزش واقعی کسبوکار
فاصلهٔ وعدهٔ برند و توان واقعی کسبوکار.
هر کسبوکار معمولاً دو مسئلهٔ اصلی دارد.
اول، انتخاب شدن؛ یعنی برند، مارکتینگ، جایگاه و ارتباط با بازار.
دوم، تجربه شدن؛ یعنی محصول، خدمات و تجربهای که مشتری از کسبوکار دارد.
اما یک بخش مهم بین این دو هست: آیا خود کسبوکار توان اجرای این وعدهها را دارد؟
اینجاست که «ساختار سوم» شکل میگیرد.
ساختار سوم روی بخشهایی کار میکند که پشت کسبوکار قرار دارند: فرایندها، داده، نرمافزار، اتوماسیون، هوش مصنوعی و سیستمهای داخلی.
هدف این است که چیزی که برند وعده میدهد فقط در تبلیغات نماند؛ واقعاً در ساختار کسبوکار قابل اجرا باشد.
ساختار سوم فاصلهٔ بین وعدهٔ برند و توان واقعی کسبوکار را پر میکند.
اما لازم نیست کسبوکار از قبل برند یا مارکتینگ مشخصی داشته باشد.
ساختار سوم میتواند از خود کسبوکار شروع کند؛ از دادهها، رفتار مشتری، فرایندها، فروش، محصول و اتفاقهایی که هر روز در مجموعه میافتد.
این اطلاعات کمک میکنند بفهمیم کسبوکار واقعاً چه ارزشی دارد، مشتری چرا آن را انتخاب میکند، چه چیزی در تجربه باید بهتر شود، و برند باید حول چه چیزی شکل بگیرد.
یعنی ساختار سوم فقط برای اجرای برند نیست؛ میتواند به ساختن خود برند و مارکتینگ هم کمک کند.
با این تفاوت که اینبار تصمیمها فقط بر اساس حدس و سلیقه نیستند؛ بر اساس داده، رفتار واقعی مشتری و واقعیت خود کسبوکار شکل میگیرند.
در نتیجه سه بخش کنار هم ساخته میشوند: آنچه کسبوکار هست، آنچه از آن دیده میشود، و آنچه مشتری تجربه میکند.
سیستمهای هوشمند
داده، نرمافزار، اتوماسیون و سیستمهای هوشمند پشت وعدهٔ برند میایستند.
DATAAILEARNINGAUTOMATION
کسبوکار واقعاً چه ارزشی دارد؟
از داده، فرایند، فروش، محصول و رفتار مشتری شروع میشود؛ همان چیزهایی که هر روز در مجموعه اتفاق میافتد.
چرا مشتری ما را انتخاب میکند؟
برند و مارکتینگ لازم نیست از قبل کامل باشند؛ میتوانند حول واقعیت کسبوکار شکل بگیرند، نه فقط حدس و سلیقه.
مشتری واقعاً چه تجربهای دارد؟
تجربه جایی است که وعده باید قابل لمس شود؛ و جایی که میفهمیم چه چیزی باید بهتر شود.
داده، نرمافزار، اتوماسیون و سیستمهای هوشمند پشت وعدهٔ برند میایستند.
این لایه کمک میکند تصمیمها از حدس فاصله بگیرند و روی داده، رفتار مشتری و واقعیت کسبوکار بایستند.
DATAAILEARNINGAUTOMATION
ساختار سوم فاصلهٔ بین وعدهٔ برند و توان واقعی کسبوکار را پر میکند؛ و اگر لازم باشد، خود برند و مارکتینگ را هم از واقعیت کسبوکار میسازد.